هنوز اول راهم
روزهای خدا
چهارشنبه دهم اسفند 1384
بالاخره نینی من بدنیااومد
اول اسفند...آخرش بهمن ماهی نشد...
الهی من قربونش بشم..عسل ..قند عسل..جیگر...
عشق..عشق
فقط ای کاش تا اخرش عشق میموند..ولی میذاره میره..بذار بزرگ بشه...
بیچاره مامانا
دلم براش تنگ شد....دیروزکه رفته بودم دکتر ..دلم براش یه ریزه شده بود...فقط یه ساعت طول کشید.
یه جورایی هنوز باور نمیکنم من مامان شده باشم..هنوز نمیتونم تصور دوتا شدن رو داشته باشم..
همیشه خودم بودم و خودم..تنها..ولی الان..یه موجودخوشمل همیشه باهامه...تا بزرگ بشه و اون موقع که دوست داشته باشم باهام باشه ..ولی اون تنهام میذاره..
ای خدا شکر..
خدایا به خاطر همه چی ازت متشکرم.همه چی...و از همه مهمتر سلامتی...
خدایا منو به خاطر همه ناشکریهام ببخش..منو ببخش و بهم صبر عطا کن...
هر کاری کردم نتونستم عکس بذارم........
نوشته شده توسط فاطمه
در 0:1 | لینک ثابت
•

