تبليغاتX
هنوز اول راهم

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386

نكته اخلاقي سريال یانگوم امشب
اگر آدمهاي كارآمد و متعهد امور رو در دست نگيرند دزدها اموال بيت المال را غارت ميكنند

خداييش آخر نكته فيلم خارجي بودا


چقدر اين چند روز دلم سعي صفا و مروه ميخواد

 

 

آرزومه که تو هم تيشرت بپوشي..آدامس بخوري..سيگار بكشي..ساندويچ بخوري..

نوشته شده توسط فاطمه در 23:34 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386

بی خوابی...صبح زود باید بیدار شم ولی خوابم نمیبره...بازم صبح دیرم میشه...

 

این تلویزیون عزیز هر شب سریالهای بسیار اخلاقی پخش میکنه...

نکته اخلاقی امشب:اکس مصرف نکنیداا...دیدی این روزبه به چه روزی افتاد؟؟دیدید این سهراب چه بلایی داره سرش میاد...خوب حالا که دیدی با دوست ناباب دوست نشید...خیلی مهمه ها...برای امتحان هم که شده نخواید قرص مصرف کنید(مثل من)چون ۶۰ درصد مغز تعطیل میشه...

یادتون نره ها...گفته باشم

 

 

خداییش چرا این مردا(استغفرالله )قصد توهین به مردای محترم وبلاگ ندارم...ولی چرا اینجوری ان؟؟؟

این چند روز با هر کی حرف میزنم ..الله اکبر..خوبه محمد باهامه.....

 

 

و اینکه...کاش مسلمونها قدرت بیشتری داشتن..مسلمونهای واقعی..

چرا امام عسگری دوباره؟؟امام زمان مارا ببخش...شرمنده تیم...کاش میتونستم کاری بکنم...

 

همین..بازم دلم برای مامانم تنگ شده...

نوشته شده توسط فاطمه در 1:38 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386

از اون روزی که پرستاران رو هفته به هفته دنبال میکردم فقط به امید رسیدن این دوتا به هم بود...

وقتی با هم ازدواج کردن کلی حسرتشونو کشیدم..کلی دلم خواست ..کلی از صبر کردن تری خوشم اومد..چقدر من این دوتا رو دوست داشتم و براشون خوشحال بودم..و امشب..وقتی میچ مرد.....یه جوری..

شاید اینا فقط فیلم باشه ولی هر وقت من میبینم دو نفر به هم رسیدن و زندگی خوبی دارن خیلی زود جدا شدنشون رو هم میبینم و همیشه هم مرگ فاصله ای بوده بینشون..

خدا آدم جالبیه ..نه؟

چشم نداره ببینه دو نفر به هم میرسن ..یا باید سالها حسرت کنار هم بودن بهشون بچشونه یا یه فاصله ابدی...همون نرسیدن بهتره..حداقل اینطوری یه امید ۱ درصدی میشه وجود داشته باشه برای رسیدن..ولی مرگ..............

ولی من جدا گریه ام امشب.

چقدر سرده امشب!!!(باد کولر مستقیم داره بهم میخوره)

 

 

من ۶۵۰۰ میخوام...که ظاهرا هنوز به بازار نیومده...

 

دلمم برای مامانم تنگ شده...

نوشته شده توسط فاطمه در 23:59 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386

من هر شب ميام اين گوشيو رو يه نگاه ميكنم(يه نگاه كه چه عرض كنم..يه عالمه نگاه)
واي كي مياد من برم بگيرمش؟
خيلي باحاله..من الان همينجوري رفتم تو فكر اين گوشيه..حاضرم مدتي بي گوشيي رو تحمل كنم تا به اين گوشيه برسم..كشته منوو

 

اين آقاي اورتگا خوب به رييس جمهور محبوب ميومدا...خوش تيپ...خوش قيافه...استغفرالله...غيبت به كجا رسيده!!!!!!!

نوشته شده توسط فاطمه در 0:35 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم خرداد 1386

 


دلم فقط يه تراس ميخواد كه تويه كوچه اي باشه پر از درخت..
باد لابلاي برگ درختان در حال رقص باشه..
شب باشه..تاريك..تنها باشم..دلتنگ باشم..
آسمون باشه..ستاره باشه..خدا هم باشه..

يه كتاب رمان هم دستم باشه..
...

تراس ما فقط كوچيكه..والا خوب بود..
فكر خوبيه ها..برم بشينم تو تراس..ملت هم فوقش ميگن اين دختره خله ديگه..اصلا نصفه شبي كي منو ميبينه..جز پسراي ولگرد خيابونا..از فردا هم كلي احتمالا شماره تلفن توي تراس ميافته..خوبه ديگه..بد كه نيست؟

نوشته شده توسط فاطمه در 1:5 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم خرداد 1386

كاش يه پاك كن داشتم ميتونستم تمام روزهايي رو كه نميخوامشون پاك كنم
تمام روزهايي كه باعث خجالتم ميشن

 

دلم آدامس خرسي ميخواد..يه عالمه..دلم ميخواد همه رو با هم بذارم توي دهنم..


 

من نگاهمو دوست ندارم

من خودمو دوست ندارم

نوشته شده توسط فاطمه در 0:2 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نهم خرداد 1386

از اون هواهايي بود كه دوست دارم تنها راه بيافتم تو خيابون و توي شب تاريك زمين خدا رو گز كنم
و توي اين تنهايي يه دلتنگي هم باشه..توي تنهايي يه عشق هم باشه..يه دوست داشتن..

چرا نميتونم واقعا كسيو دوست داشته باشم؟
چرا تظاهر به دوست داشتن ميكنم در حاليكه هيچ كسيو دوست ندارم؟
چرا؟


دوست داشتنش با گوشت و خونم عجين شده
شده ذره ذره وجودم..در عجبم از اين دوست داشتن..
در عجب از كارهاي تو..
خيلي بيشتر از اوني كه فكرشو بكني مسخره اي..خيلي بيشتر..تاحالا كسي بهت گفته؟ميدونم كه هر روز و هر لحظه هزاران هزار نفر دارن اينو بهت ميگن..
امروز نگاهتو ديدم..نگاهت شيرين نبود..حسش كردم..كاملا معلوم بود داري با غيض باهام حرف ميزني و من آخر سر كار خودمو كردم..ولي تو گفتي..ميخواستي باهام مهربون باشي..به من چه..
ولي خداييش..خداييش..عجبي هستيا..خوب تو كه خوشت نميومد ازم چرا منو فرستادي اينجا..آهان..دارم ميگم خوشت نميومد ازم ديگه..
خنگم ديگه..چون ازم خوشت نميومد بيرونم كردي از بهشتت..
باشه..بالاخره به هم ميرسيم..

 

از خودم بدم مياد.ميدونم چرا...............لعنت به من..
آدم نميشم...چيكار كنم براي آدم شدن؟
چيكار كنم؟

 

 

 

 

ای خدااااااااااااااااااااا

باور کن جز تو کسی نمیتونه کمکم کنه..میدونی آدمی نیستم به کسی رو بندازم..کسی هم نمیتونه کمکم کنه..جون هر بنده ای که دوسش داری بیا و بشو دوست خوبم..بیا و باهام دوباره رفیق شو..به جون خودم حرفاتو گوش میدم..بیا دوستم شو.....باور کن هیچ کس نیست بتونم روش حساب کنم...فقط تویی..چرا لجبازی میکنی؟چرا کناره میگیری...چرا چپ نگام میکنی..

اینبار بگو باشه و دنبالم بیا..دنبالم بیا و مواظبم باش..بیا..باور کن تنهام..دلت به حالم بسوزه دیگه...باشه؟

 

نوشته شده توسط فاطمه در 1:35 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم خرداد 1386

درهایت را به روی باد نبند

میدانی باد هم از سرماست که مینالد

و تنها پشت درهای بسته زوزه میکشد

با ناله همه ی رانده شدگان...

 

روزی که با چهره باد زاده شوم

وعده کن که دیگر

درهایت را نخواهی بست

 

 

************

هیچ کس و هیچ چیزی به وجدم نمیآورد

خنده ها و کارهای محمد رو عاشقانه دوست میدارم..ولی لحظات تنهاییم بی ثمر طی میشود..و من از این وضعیت خوشم نمیاد..من از زن بودم بدم میاد

 

من خودمو میخوام..................

نوشته شده توسط فاطمه در 21:12 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سوم خرداد 1386

دلم یه مسافرت تنهایی میخواد..البته با محمد..

دلم یه تنهایی بزرگ میخواد..دلم یه دوست غریبه خوب میخواد..

دلم فقط یه آشنایی چند روزه میخواد..

دلم یه دوست باحال میخواد..یه دوست توپ..یه آدم توپ..چند وقته دچار دوست مزمنی شدم..

همه تکراری ان..

چیکار کنم من؟

 

 

 

 

 

اه..دلم شمال ..لب دریا..بارون..کوچه باغ..

دلم دوبی..لب دریا..پاساژ..لابی ..خرید..

میخواد.

نوشته شده توسط فاطمه در 0:13 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم خرداد 1386

اه..لعنت به تو..
دلم ميگيره يه وقتايي..نميخوام به هيچي فكر كنم..نميخوام به نبودن فكر كنم..نميخوام به اجبار زندگي فكر كنم..نميخوام به نفس كشيدن فكر كنم..

دلم يه آغوش بي دغدغه ميخواد

اي خداااا
چرا خوشت مياد اينهمه اذيت كني؟خوب چرا همه چي همونطور كه دوست داريم نميچرخوني و چرخش و به بهترين وضع قرار بدي؟
چرا؟


*********
آهاي آقا پسري كه نميدونم ميخوني يا نه
بهت بگم..خيلي بي معرفتي..خيلي..ميشه بگي منظورت چيه؟
ميدوني اهل منت كشي هم نيستم..اهل زياد اصرار كردن هم نيستم..الان فكر ميكنم اينطوري راحتي هيچي نميگم..ولي اگه زيادي حرصم در بياد ميدوني كه گير ميدم..
خودت زود بيا بگو چته..
بچه لوس...ننر..حوصله مو داري سر ميبري..
اه..تازه مامانم سراغتو ميگرفت..
نميفهمم آخه چرا؟چي شده؟
من كاري كردم؟
*********

يه مشكل خانوادگي بود كه حوصله سوال جواب رو هم ندارم..گفته باشم..نگي نگفتي..

 

بي خيال..
پولمو ميخوامم
ترو خدا دعا كنيد پولمو بدن..فكر كنم بايد برم تو خط نذر ديگه...
بابا پولمو لازم دارم..عجبااا

 


اگه بدونيد اين قند عسل چقدر آقا..عسل..
موقع شام خوردن كه نشسته بودن آقا..با دو عدد نوكر..من دهنش غذا ميذاشتم باباش طالبي..با اون زبون لالي..هر چي ميخواستم ميگفت.....عسل بود..عسل...وقتي سير شد پا شد..گفتم ديگه وقته خوابه..برو بخواب..
پستونكشو گرفت و رفت تو اتاق..رفت خوابيد..
البته يه 5 مين رو تخت غل زد..بعد برگشت..
يه كاري داشت..انجام داد ..راحت شد..رفت خوابيد..
واي خدااااااااااااااااااااااااااااا
قربونش بشم من...
عسل..عسل..


چيكار كنم..عشق من ديگه..ننويسم نميشه..

نوشته شده توسط فاطمه در 0:8 |  لینک ثابت   •