تبليغاتX
هنوز اول راهم -

یکشنبه نوزدهم فروردین 1386

فقط ميتواني يك نفر را ببوسي

نه.


اين مردم بالاخره كار خودشو كرد..آخه من نميفهمم به چه حقي اينا رو آزاد كرد؟كلي كلمات قصار بارش كردم وقتي فهميدم سر خود هر كار يدوست داره انجام ميده..و امروز كلي بيشتر حرص خوردم ولي خوشم اومد حداقل خيلي زود حقشو گرفت..
مردك ....
اه.......

داد نميزدم نميشد

 


هر كس مختار است هر چه ميخواهد انجام دهد..مگر من آزاد نيستم؟مگر من جنبه دارم؟پس چرا توقع داري؟

 

خدايا ميشه خودت مراقبم باشي نه من؟ميشه؟
ميشه؟
خوب بيا جاي برادر كوچيكه متعصبم باش...بعد حسابي دعوام كن و بزن تو گوشم تا ادب بشم..دست از پا خطا نكنم...
ولي خداييش جاي برادري بزنيااا
يه جوري نزني نتونم ز جام بلند شم...
اصلا بي خيال نزن..سعي ميكنم خودم ادب بشم..
باشه؟
ترو  خدا نزن..به خدا آدم ميشم..
چشم.
چشم


خوب چرا خوابمو دوست داشتم؟


 

نوشته شده توسط فاطمه در 1:32 |  لینک ثابت   •