تبليغاتX
هنوز اول راهم -

جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386

زندگي در جريان...هر كس كار خودشو ميكنه..وظيفه اي كه داره رو انجام ميده..ولي همه تو وجودشون يه دنياي ديگه اي دارن...
اين دنيا وقتي با زندگي روزانه فاصله ميگيره يه خورده آدمو اذيت ميكنه...
اينه كه يه وقتايي خوبم و در عين خوب بودن از خودم خبر ندارم...
يه وقتايي در حالي كه اوضاع روزانه اصلا خوب نيست من به شدت خوبم
و بعضي روزا همه چي با هم خوبه...
ولي امان از روزي كه هم زندگي واقعيت مشكل داشته باشه هم ذهنت...

هي خدا..شكر..
كمتر به خودم فكر ميكنم..
فكر كنم خوبه..چون وقتي فكر ميكني ميبيني جز حسرت چيزي نصيبت نميشه..جز دلتنگي..
پس بي خيالش

 


و امان از اين آدمهايي كه يه كار خير تو زندگيشون ميكنن..يه بارهم كه يه نفر پيدا ميشه و اينا رو در مسير صحيح زندگي به يه كار خير مشاركت ميده جيغ و هوار كه بايد به همه ملت توضيح بدي..
باشه بابا..
ما 4 شنبه اي ميخواستيم بريم پارچه بخريم...ميدونيد كه يه نيني گولوي عسل داريم..بچه خواب بود تو ماشين..خوب نميشد بچه رو بيدار كنم..
گفتيم اين آقاهه هست تو وبلاگ..خيلي هم مثلا به همه كمك ميكنه ..بيايم از اين اقاهه كمك بگيريم..
زنگ زديم كه ..
سلام..خوبيد؟..دوست داريد بيايد مارو ببينيد؟..خوب بيايد ما سر زرتشت هستيم..نيني گولو خوابه..شما تشريف بياريد نيني رو نگه داريد ما بريم پارچه بخريم..
خوب گلي عوضش ثواب ميكنيد..
هيچي اين بود ماوقع..ما پارچه رو هل هلي خريديم..بس كه اين اقا هم زنگ زدن ما همچيني به دلمون نچسبيد..
حالا خودشو كشتونده كه به همه ملت اعلام كنم كه اين بشر يه روز تو زندگيش براي 10 مين كار خير كرده..
بقيه هم هي نيان بپرسن هان..چي شده؟
همين بود..
دستت درد نكنه آقاي كدخداي وبلاگهاي بشري...
خداييش خدا خيرت بده..
حالا اگه كسي احتياج به پرستار داشت بگه..خودم رله ميكنم..

 

.......
اي خدا..امروزم نشد دعا كنم..كاش حداقل بارون بياد

 

نوشته شده توسط فاطمه در 21:18 |  لینک ثابت   •