هنوز اول راهم
دیگه اول راه نیستم...خیلی از راه رو رفتم...
دوشنبه هجدهم تیر 1386
زوركي رفتم..حال ديدن هيچ كدومشونو نداشتم ولي ..پر از انرژي شدم..(دلم براتون تنگ شده بودا)
هي...ايس پك...
يه وقتايي دلم تنگ ميشه..ولي انگاري اجازه ندارم بهش فكر كنم.خوب ميشم..
به قول ستاره ماهي من خوب ميشم
كماكان ميتوانيد به رانندگي خود ادامه بدهيد
دلم نوشتن ميخواد..دستم رفته روي كيبورد و فكرم..ميچرخه..ميچرخه تا بگرده اون چيزي رو كه ميخواستم بنويسم..ولي هيچي يادم نمياد.
زندگي يك صبح بهاري ست
اگر دوستي داشته باشي
كسي كه با او راه بروي
با او حرف بزني
آفتاب را قسمت كني
ميتواني با انرژي نفس بكشي
اینم عکسهای محمدیم عسلم
نوشته شده توسط فاطمه
در 23:43 | لینک ثابت
•

