هنوز اول راهم
دیگه اول راه نیستم...خیلی از راه رو رفتم...
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386
خدا نه تورو لعنت کنه نه منو
فقط دوستمون داشته باشه که فکر میکنم تا همین الان خیلی دوستمون داشته و بهمون فرصت داده...دیگه دارم از خودم ژشیمون میشم
ژ.ن:کسی نمیدونه من چطوری این ژ رو ژیدا کنم؟
خدایا باور کن موندم تو گل مثل دور از جون من و تو خر
باور کن به خدا..اینا یعنی بی اعتقادی؟
نه یعنی خودخواهی...
نوشته شده توسط فاطمه
در 17:20 | لینک ثابت
•

