تبليغاتX
هنوز اول راهم -

شنبه دهم شهریور 1386

وای چه عکسهایی...هنوز نتونستم از فکرشون بیام بیرون...
چه عکسهایی...هنوز تو وسوسه عروس شدنم...
آخه نمیدونید چه عکسهایی بودن...
به خدا اگه نرید عکس بندازید از دستتون رفته...شما ها که  مشکل حجاب (البته مشکل نه اینکه مشکل باشه ولی خوب....)ندارید که واقعا از دست دادید اگه تا حالا عکس نگرفتید...ب خدا عکسه ها...

به این آقای همسر میگم بیا یه شب بریم عکس بگیریم میگه نه..میخوام چیکار..میگم خوب آخه حداقل وقتی تشریف بردید اون  دنیا یه عکس خوب روی اعلامیه  های ترحیمت بزنیم آبروم نره...یه ذره فکر کرد گفت نه بابا اون موقع دیگه من که نیستم...

 

من عکس...از اون خوشگلاش...

 

من از دورادور دوست داشتن بیشتر خوشم میاد تا از بودن در کنار هم..چرا؟انکاری خسته ام میکنه...
همون حسرت بودن کنارش بهتره..اشک ریختن برای شنیدن حتی یه لحظه صداش..برای بوسیدن.برای بودن در کنارش...

 

 

نوشته شده توسط فاطمه در 23:1 |  لینک ثابت   •