هنوز اول راهم
روزهای خدا
سه شنبه بیستم شهریور 1386
چرا همیشه بهش فکر میکنم؟
چرا؟
خوبه..خیلی خوب..مثل من که خوبم.درست مثل من.
چرا؟
خوبه..خیلی خوب..مثل من که خوبم.درست مثل من.
میشه تصر کرد یه دختر 20 ساله با یه مرد 65 ساله بخوابه؟میشه؟چندش آوره...خدایا نمیدونم چی بگم...میدونی فکر میکنم یه وقتایی یه کسایی به یه کارهای مجبور میشن..میترس از منع کردن..میترسم سرم بیاد...
نه خدا رو شکر من 20 سالگیم تموم شده..پس بذار یه ذره بد بگم..
ادم واسه یبت پیدا کردم...
لیست 3 نفره غیبتم به 4 افزایش پیدا کرد..
ایش..چندش آور بود..واقعا چندش...
استغفرالله.
عاقبتمان را بخیر بگردان..
این پسره میترسم خیلی رودار بشه ها..هر روز یکیو ورداره بیاره خونه...
قرار شده در قبال کارت سوخت من حرفی نزنم..
ترو خدا میبینید این محبوب چه کارهایی که نمیکند؟؟
دلم...
بی خیال..
دوستت دارم.قربونت بشم من ..دیدمت...فدات شم...برای همین یه لحظه هم ممنونم...همیشه بیا..خوب؟
همیشه...
عسلی هم یاد گرفته میگه ددام...یعنی سلام.
نوشته شده توسط فاطمه
در 19:0 | لینک ثابت
•

