هنوز اول راهم
روزهای خدا
جمعه سی ام شهریور 1386
هر ادمی منو یه پله از خدا دورتر میکنه
باید یه فکری بکنم..از ادمهای دورو برم کم کنم..باید نصفشونو پاک کنم...
باید موبایلمو خاموش کنم.
باید تلفن رو قطع کنم
باید کامپیوتر رو بدم بره
باید خودم بشم و خودم..تا هیچ کس مزاحم نشه..
وقتی جنبه شو ندارم..وقتی همه مزاحمم هستن..
ای خدا..چی میشد همه بودن تو هم بودی..
ولی...نمیشه..هر چه میکنم نمیشه..
الان که مینویسم حس میکنم هستی..همه هم هستن..ولی..یه جورایی خیلی زیاد وقتم و میگیرن...
هی........
داری کم کم بی خیالم میشی؟نه؟
کار خوبی نیست..نکن اینکارو....
*بالاخره عشق منو نشون داد...همون چند لحظه کافی بود...
نوشته شده توسط فاطمه
در 0:0 | لینک ثابت
•

