هنوز اول راهم
دیگه اول راه نیستم...خیلی از راه رو رفتم...
دوشنبه سیزدهم آذر 1385
اين بار ديگه بايد بتونم
اين بار ديگه ميرم به جنگش...
مطمئنم..تو چشام ديدم..ته دلم قبول كرد
خدايا..تو..فقط تو ميتوني كمكم كني...
اين بار ديگه ميرم به جنگش...
مطمئنم..تو چشام ديدم..ته دلم قبول كرد
خدايا..تو..فقط تو ميتوني كمكم كني...
نگاههاي قشنگش وقتي آرومه منو هم آروم ميكنه
اين پسره معلوم نيست چشه..داره حرص منو در مياره ها
يكي نيست بهش بگه همينه كه هست..ديگه اينقدر ناراحتي نداره كه
دلمم نميخواد فضولي كنم..بهت دارم ميگم..دوست ندارم فضولي كنم ولي نگرانتم...
شايدم
حتما
نه
من آدم ميشم..آدم شدم از همين امشب..درسته از نسل حوا هستم ولي تغيير هويت دادم
نوشته شده توسط فاطمه
در 23:13 | لینک ثابت
•

