تبليغاتX
هنوز اول راهم - دلتنگ بابا

دوشنبه هجدهم دی 1385

دلتنگ بابا

                          عید مبارک

 

دلم برای بابا جونیم تنگ شده..اولش هر روز زنگ میزد..بهش خندیدیم..میگفتیم بابا چرا هی هر روز زنگ میزنی؟؟به هممون..

حالا دیگه کم زنگ میزنه..یعنی فقط به مامان میزنگه..دلم براش تنگ شد...خوش به حالش..با خیال راحت داره هی میره خونه خدا و برمیگرده..خوش به حالش..امروز که بهش زنگ زدم دلم براش یه ریزه تر شد...مخصوصا وقتی دوباره زنگ زد...

 

 

دوست داشتم الان اینا رو بنویسم..آخه مامان اینا نیستن براشون تعریف کنم ترسیدم تو دلم عقده بشه.اینجا نوشتم

 

خدایا شکرت..

آسمان صاف و شب آرام

دوستت دارم مهربون جونم..خدای مهربونم..

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط فاطمه در 16:0 |  لینک ثابت   •